سلام میدانم که هیچ وقت شاید نتوانی این نوشته ها رو بخونی اما دلم آرام نمیگیرد و میگوئید یه چیزی برایش بنویس او اگر نتواند بخواند حتماً حس خواهد کرد که دوستش داری

پس این شعر تقدیم به تو که هستی تمام زنده گی ام.

دیوانه و خاموشم دیوانه تر از هر روز

خاموشم و لب بسته خاموش تر از دیروز

 

در حسرت یک واژه عقلم به تکاپو شد

آیینه ی خود گشتم با حسرت یک نوروز

 

ای وای جنون شب سر بر رخ ماه انداخت

بازیچه ی دل گشتم دل شد به دلم پیروز

 

از نعشگی عشقی بر خرقه زدم آتش

آتش به دلم افتاد تا اینکه شدم شب سوز

 

ای یار نگار من هیوای دل پر غم

لطفی به کرم بنما کن این دل غم فیروز

منبع شاعر شنیدنی ست